خرید بک لینک
دیدار معنوی مثنویدر سوگ سهراب ( بخش سوم )(لشکر آرایی دو سپاه و دیدار نهانیِ لشکرِ سهراب)در جنگ های باستانی رسم بر این بوده که پیش از نبردهای سرنوشت ساز، سپاهیان هردو طرف سوری به پا کرده و شراب می نوشیدند تا هم ترس مرگِ محتوم در رزمگاه رااز دل بزدایند و هم با فراهم آوردن فضایی پر نشاط؛ افکار منفی و به اصطلاح امروزی هاانرژی های منفی را دور بریزند. در این رویارویی هم چنین کردند و رستم از مستی و بیخبری سپاهیان توران استفاده کرده نیم شب؛ پنهانی به دیدار دشمن شتافت. حال موقعیّتجنگی چنین است که دژسپید در اشغال سپاهیان سمنگان و توران ست و سهراب درونِشاقامت دارد و لشکر ایرانیان برای باز ستاندن آن در فاصله ای دورتر قرار دارد :تهمتن یکی جامهٔ ترکوار بپوشیدو آمد دوان تا حصاربیامد چو نزدیکیِ دژ رسیدخروشیدنِ نوشِ ترکان شنیدبران دژ درون رفت مردِ دلیر چنان چون سوی آهوان نرّه شیرچو سهراب را دید بر تختِ بزمنشسته به یک دستِ او ژنده رزمتو گفتی همه تخت؛ سهراب بودبه سانِ یکی سرو شاداب بود همی دید رستم مر او را ز دور نشست و نگه کرد مردانِ سور ...ژنده رزم برای کاری مجلس بزم را ترک کرده در تاریکی شب شبحی بلند بالا در لباس ترکان دید. برایش عجیب نمود. نهیب زد که خود را نشان دهد . رستم با ضربه ای وی را از پای در آورده به لشکر ایران باز گشت. خبر کشته شدن ژنده رزم به سهراب رسید .بر آشفت و سپاه را گفت به خونخواهی او بر لشکر ایرانیان می تازیم. رستم نیز آنچه راکه پیش آمده بود به کی کاووس گزارش داده در بارهٔ سهراب می گوید :که هرگز ز ترکان چنین کس نخاست به کردار سروست بالاش راست به تو ران و ایران نماند به کستو گویی که سام ِ سوار ست و بس با وجود این نشانی اندیشهٔ پدر و فرزندی بر دلش نگذشت(در جست و جوی نشان پدر)

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاده تاريخ: سه شنبه 22 خرداد 1403 ساعت: 15:23

دیدار معنوی مثنوی در سوگِ سهراب (بخش نخست)چنین است کردار ِ چرخِ بلندبه دستی کلاه و به دیگرکمندچو شادان نشیند کسی با کلاهبه خَمِّ کمندش رباید ز گاه .... هنوز پس از گذشت بیش از ده قرن ازخلق تراژدی رستم و سهراب توسط حکیم طوسشنیدن و خواندن آن برای اندیشه های متفکر جذّاب ست و جای سؤال و گلایه از برترینپهلوان ِ حماسهٔ ملّیِ ایرانیان درون دل های نازک، فراوان. که بقول شاعر:یکی داستان ست پر آبِ چشمدلِ نازک از رستم آید به خشم... هنر فردوسی در تسخیر دلِ خوانندگانِ این حکایت چنان جادو گرانه است که بسیاری ازیادمی برند با اندیشه و خیالِ راوی داستان سر و کار دارند. آنان واقعا از آن پهلوانی که برای ننگ و نام خویش ترفندی ناجوانمردانه بکار می برد دلگیر می شوند. بعضی از مفسران نیزپنهانکاری رستم در افشای نام خویش نزد سهراب را برای حفظ مام وطن از گزند دشمنلازم دانسته اند. فردوسی نیز با ایجاد فضایی هنرمندانه راه انواع تاویلات را باز نهاده است.غمنامهٔ رستم و سهراب از زوایای متفاوتی قابل بررسی و تعمّق ست. ما دراین نوشتار ازجنبهٔ بازیِ تقدیرنگاهی گذرا بر حوادث آن می اندازیم؛ از آن روی که در اندیشهٔ حکیمِ طوستنها خواست ِ خداوند مسیر زندگی افراد را رقم می زند. همانطور که زندگی؛ بدون خواستِفرد او را به دنیا می آورد؛ مرگ نیز در وقتی معلوم سراغش را می گیرد. (برگزیدهٔ ابیات):اگر مرگ دادست؛ بیداد چیست؟ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟دمِ مرگ؛ چون آتشِ هولناک ندارد ز برنا و فرتوت باک جوانی و پیری به نزدیکِ مرگیکی دان چو اندر بدن نیست برگدل از نور ایمان گر آگنده ایتو را خامشی به که تو بنده ای ..کنون رزمِ سهراب رانم نخستاز آن کین که او با پدر چون بجست ...فردوسی با این ابیات از همان آغازِ حکایت خبر از جوانمرگی

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاده تاريخ: پنجشنبه 17 خرداد 1403 ساعت: 17:55

دیدار معنوی مثنویدر سوگِ سهراب(بخش دوم)تسخیر دژ سپیدهومان و بارمان همراه با لشکر خویش به سهراب پیوسته؛ هدایای افراسیاب را همراه با نامه ای به وی دادند. سهرابِ نو جوان که چیزی از آن فریب نمی دانست همه را پذیرفت:یکی نامه با لابه و دل پسند نبشته به نزدیکِ آن ارجمندکه گر تخت ایران به چنگ آوریزمانه بر آساید از داوری از این مرز تا آن بسی راه نیست سمنگان* و ایران و توران یکی ست *سمنگان شهری مرزی در بخش شرقی ایران بود واقع در تخارستان که در بخش جنوبی بازابلستان همسایه بود.منوچهر پادشاه پیشدادی، حکومت زابلستان وبخش جنوبی آن سیستانرا به نَریمان داده بود.بنابراین افراسیاب سهراب را برانگیخت تا ایران و توران را فتح کند.(۱) «دژ سپید» واقع در مرز این دوکشور نگهبانی بنام «هَجیر» داشت که به محض دیدن سپاهیانتوران به دشت شتافت و حریف طلبید. سهراب در نخستین نبرد تن به تن وی را شکست داد.هجیر امان خواست.سهراب زنده نهادش و به بند کشید. گردآفرید دختر گژدهم به مصاف آمد:(ابیات برگزیده)چو سهراب شیراوژن او را بدیدبخندید و لب را به دندان گزیدبه سهراب بر؛ تیرباران گرفتچپ و راست جنگِ سواران گرفتسپهبد عنان اژدها را سپردبه خشم از جهان روشنایی ببردچو آمد خروشان به تنگ اندرشبجنبید و برداشت خود از سرشبدانست سهراب کو دخترستسر و موی او از درِ افسر ستز فتراک بگشاند پیچان کمندبینداخت و آمد میانش به بندبدو گفت ک :« ز من رهایی مجویچرا جنگجویی تو ای ماهروی ؟ »سهراب دست به فتراک برده و کمند را برگشاد و گردآفرید را در بندکشید. گردآفرید برایرهایی نیرنگی زنانه بکار برد و گفت: « ببین چگونه سپاهیان از دو سو ما را تماشا می کنند.اگر گزندی برسانی همه بر تو خواهند خندید که پیروزی بردختری چه پهلوانی باشد؟ سهرابدست از وی باز داشت

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاده تاريخ: پنجشنبه 17 خرداد 1403 ساعت: 17:55

دیدار معنوی مثنوی تقدیرِ سهراب (بخش نخست)چنین است کردار ِ چرخِ بلندبه دستی کلاه و به دیگرکمندچو شادان نشیند کسی با کلاهبه خَمِّ کمندش رباید ز گاه .... هنوز پس از گذشت بیش از ده قرن ازخلق تراژدی رستم و سهراب توسط حکیم طوسشنیدن و خواندن آن برای اندیشه های متفکر جذّاب ست و جای سؤال و گلایه از برترینپهلوان ِ حماسهٔ ملّیِ ایرانیان درون دل های نازک، فراوان. که بقول شاعر:یکی داستان ست پر آبِ چشمدلِ نازک از رستم آید به خشم... هنر فردوسی در تسخیر دلِ خوانندگانِ این حکایت چنان جادو گرانه است که بسیاری ازیادمی برند با اندیشه و خیالِ راوی داستان سر و کار دارند. آنان واقعا از آن پهلوانی که برای ننگ و نام خویش ترفندی ناجوانمردانه بکار می برد دلگیر می شوند. بعضی از مفسران نیزپنهانکاری رستم در افشای نام خویش نزد سهراب را برای حفظ مام وطن از گزند دشمنلازم دانسته اند. فردوسی نیز با ایجاد فضایی هنرمندانه راه انواع تاویلات را باز نهاده است.غمنامهٔ رستم و سهراب از زوایای متفاوتی قابل بررسی و تعمّق ست. ما دراین نوشتار ازجنبهٔ بازیِ تقدیرنگاهی گذرا بر حوادث آن می اندازیم؛ از آن روی که در اندیشهٔ حکیمِ طوستنها خواست ِ خداوند مسیر زندگی افراد را رقم می زند. همانطور که زندگی؛ بدون خواستِفرد او را به دنیا می آورد؛ مرگ نیز در وقتی معلوم سراغش را می گیرد. (برگزیدهٔ ابیات):اگر مرگ دادست؛ بیداد چیست؟ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟دمِ مرگ؛ چون آتشِ هولناک ندارد ز برنا و فرتوت باک جوانی و پیری به نزدیکِ مرگیکی دان چو اندر بدن نیست برگدل از نور ایمان گر آگنده ایتو را خامشی به که تو بنده ای ..کنون رزمِ سهراب رانم نخستاز آن کین که او با پدر چون بجست ...فردوسی با این ابیات از همان آغازِ حکایت خبر از جوانمرگی س

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاده تاريخ: يکشنبه 6 خرداد 1403 ساعت: 14:12

صفحه بندی